گفت و خوش گفت برو خرقه بسوزان حافظ
یارب این قلب شناسی ز که آموخته بود….
وقتی نوشتم تا…یاد داستان شکلات افتادم که آخرش میگه دوستیمون تا نداره…
مسلما دوستی من با نت و اتاق کوچک تا نداره اما به دلیل فشردگی کارها فعلا نمی تونم به اتاق کوچک و عزیزم سر بزنم…
اما در اتاق رو کلید نمی کنم تا مهمونای خوبم پشت در نمونن…
فعلا خداحافظ تا…..
…..گل که بر گستره ی ماه قدم بردارد اوست.
و خداحافظی اش
آنچنان چلچله سانست که من می خواهم
دائما باز بگوید که : خداحافظ اما نرود.
و سخن گفتن او مثل اسطوره ی یک جنگل شیشه ست
که بر سطحش
بلبل از حیرت دیوانه شده لال شده ست.
رضا براهنی
میان ماندن ورفتن حکایتی کردیم
که آشکارا در پرده ی کنایت رفت.
مجال ما همه این تنگمایه بود و دریغ
که مایه خود همه در وجه این حکایت رفت.
احمد شاملو
آن که می دانست زبان بست
وان که می گفت ندانست….
احمد شاملو
معرفت نیست در این معرفت آموختگان
ای خوشا دولت دیدار دل افروختگان
دلم از صحبت این چرب زبانان بگرفت
بعد این دست من و دامن لب دوختگان
عاقبت بر سر بازار فریبم بفروخت
نا جوانمردی این عاقبت افروختگان….
فریدون توللی
داستان ( دومرد در قطار ) :
((مرد اول : آن بسته در وسایل شما چیست ؟
مرد دوم : مک گافین
اولی : مک گافین چی هست ؟
دومی : دستگاهی است برای به تله انداختن شیر ها در کوهستان های اسکاتلند
اولی : اما هیچ شیری در کوهستان های اسکاتلند وجود ندارد
دومی : خب پس هیچ مک گافینی هم وجود ندارد.))
هیچکاک در در توضیح این داستان می گوید : همان طوری که میبینید مک گافین اصلا چیزی نیست اما اگر چیزی نیست پس چیست ؟ مک گافین همان علت نامربوطی است که همه ی کنش ها حول آن می چرخد و در هنر نمایش انگیزه است که گردش نقش ها و سیلان بازی بازیگوشانه را امکان پذیر می کند.واغلب تماشگران توجهی به این ندارند که دقیقا چیست و چه محتوایی دارد و چه بسا در حین بازی بازیگوشانه فراموش شود.
(قسمتی از مقاله ی بازیگوشی در دل تاریخ نوشته ی امیر کیان پور)
حاشیه : به نظر من این مک گافین یعنی همون علت نامربوط کاملا در فرهنگ سیاسی و اجتماعی ایران حکمفرماست.البته در هر حکومت دینی مک گافین همون قوانین دینی هستش که باعث پیشبرد اهداف یه عده ی خاص میشه و همین طور خیلی کارهای دیگه مردم ایران که بی هیچ علت قانع کننده ای انجامشون میدن…
به آنها بگو
خداوند غیر از آنست که تصور می کنند
و به زیردستان خود تلقین می نمایند.
بگو که سگ هایشان از آنها انسان ترند.
و کودکان مردم تهیدست و دربدر
اصیل تر از آن مترسک هایی منحوسی هستند که پس می اندازند….
میخاییل گوتن برونر (شاعر آلمانی)
یا کتاب نمی خونیم یا اگه هم 2 تا خوندیم واسه کسب اطلاعات توریستی یه
که بتونیم اطرافیان رو جذب کنیم اطرافیانی که ازشون متنفریم…
- هنوز تو کف سیگار آلبر کامویی ؟! بابا جونه مادرت بیخیال…
راحت طلبی اصلا بد نیست اما
ما عادت داریم همه چیزو به گند بکشیم….