سکوتم را می شکنم و با نام تو آغاز می کنم
ای ادراک وجود هستیم مستیم راستیم و با یاد تو می آرامم…
من کافر از کفر به عشق پاک تو می هراسم
تک وازه را برایم لطیف کردی در فصل تلخی ها و جدایی ها
و دل این دلناز پر راز را فتح کردی…
فاتح پیروز رویا امروز
چه خوش آهنگ ساز صدا را می نوازی و کودک درونم را
هم فاز(فا)ی صدایت (می)کنی و گوش های تشنه اش را از
(لا)لایی (دو)حس شعر و شعورت (سی)راب…
چه خوش آهنگ می نوازی ساز شکسته ی قلبم را
بنواز و نوازش کن مرا
می ستایم و ستایش می کنم تورا
وجود تو اثبات دوباره ی خداست برای من برای من بخود آمده
تو هستی پس خدا هست و تمام نیایش من بخاطر یافتن توست
در این کویر گمگشتگی ها و گمنامی ها
آیا این اسب چموش رام تو خواهد شد؟
من کافر از کفر به عشق پاک تو می هراسم…
اردیبهشت 86