سکوتم را می شکنم و با نام تو آغاز می کنم
ای ادراک وجود هستیم مستیم راستیم و با یاد تو می آرامم…
من کافر از کفر به عشق پاک تو می هراسم
تک وازه را برایم لطیف کردی در فصل تلخی ها و جدایی ها
و دل این دلناز پر راز را فتح کردی…
فاتح پیروز رویا امروز
چه خوش آهنگ ساز صدا را می نوازی و کودک درونم را
هم فاز(فا)ی صدایت (می)کنی و گوش های تشنه اش را از
(لا)لایی (دو)حس شعر و شعورت (سی)راب…
چه خوش آهنگ می نوازی ساز شکسته ی قلبم را
بنواز و نوازش کن مرا
می ستایم و ستایش می کنم تورا
وجود تو اثبات دوباره ی خداست برای من برای من بخود آمده
تو هستی پس خدا هست و تمام نیایش من بخاطر یافتن توست
در این کویر گمگشتگی ها و گمنامی ها
آیا این اسب چموش رام تو خواهد شد؟
من کافر از کفر به عشق پاک تو می هراسم…
اردیبهشت 86
ژوئن 27, 2008 در t 9:17 ب.ظ |
سلام
تبریک می گم
اتاق کوچیک زیبایی دارین
و این شعر برام حس خوبی داشت
شاید منظور شما این چیزی که من ازش گرفتم نباشه ولی بسیار نزدیک به یکی از اعتقادات پنهانمه!!
خیلی خوشم اومد .موفق باشید و پایدار
ژوئن 28, 2008 در t 10:18 ب.ظ |
سلام.چه خوب .ممنون .اتفاقا منم الان آخرای دانشگاهمه .البته کاردانی!D:
منم خوشحال می شم .حس خوبی به اینجا می گم .بی تعارف می گم .
آره متوجه شدم خیلی وقته سر نزدین به اتاقتون!این از شانس من بود؟؟!!!
اکتبر 4, 2008 در t 4:15 ب.ظ |
من چطور این شعر رو ندیده بودم؟
فوق العاده ست، نه به خاطر اینکه با هم دوستیم؛ بلکه واقعا فوق العاده ست، اگه اجازه بدی این شعر رو توی پلنگ صورتی به نامت منتشر کنم. البته فقط اگه اجازه بدی…