پستچی سه بار در نمی زند فیلم خوبی بود…..
Archive for the ‘Uncategorized’ Category
فیلم
آگوست 10, 2009بخاطر دخترک دلخند متولد اسفند…
آگوست 2, 2009…
اين چه رويای شگفتيست که در بيخوابي ميگذرد
بر دو چشم ِ نگران ِ من؟
اين چه پيغام ِ پُراز رَمز ِ پُر از رازیست
که کشد عربده بيگفتار
اينچنين از تَک ِ کابوس ِ شبان ِ من؟
خواب ِ سنگين ِ پريشانيست
ليک اشارت به مجازش نيست
به گمان ِ من.
خواب ميبينم
چند تن مَرديم
در ظلمت ِ قيرين ِ شبانگاهي
که به گورستاني بيتاريخ
“احمد شاملو”
بیادسبزه های خونین دشت وطن
جولای 30, 2009بیاد خونچهره ی ندا که بهترین رنگ آزادی بود….
بیاد دردناک سرنوشت ترانه که هرگاه بیادش می افتم نه نتها چشمانم بلکه تک تک
سلول های تنم اشک می ریزند…..
بیاد ندا ها …ترانه ها…اشکان ها…
سینه ی صبح را گلوله شکافت ! باغ لرزید و آسمان لرزید
خواب ناز کبوتران آشفت سرب داغی به سینه هاشان ریخت
ورد گنجشک های مست گسست عکس گل در بلور چشمه شکست
رنگ وحشت به لحظه ها آمیخت پر خونین به شاخه ها آویخت
مرغکان رمیده خواب آلود برگشودند در هوای کبود
در غبارطلایی خورشید ناگهان : صدهزار بال سپید چون گلی در فضای صبح شکفت
وز طنین گلوله های دگر همچو ابری به سوی دشت گریخت
نرم نرمک سکوت بر می گشت رفته ها آه برنمی گشتند
آن رها کرده لانه های امید دیگر آن دور و بر نمی گشتند
باغ از”ندا” (1)و “ترانه” تهی ست لانه متروک و آشیانه تهی ست
دیرگاهیست در فضای جهان آتشین تیر ها صدا کرده
دست سوداگران وحشت و مرگ هرطرف آتشی بپا کرده
باغ را دست بی حیای ستم از نشاط و صفا جدا کرده
ما همان مرغان بی گنهیم خانه و آشیان رها کرده…..
(فریدون مشیری)
(1) در متن اصلی شعر بجای ندا کلمه نغمه می باشد.
جولای 30, 2009
این روزا دیگه تو اتاق کوچیک و مجازیت هم حتی بهت اجازه ی نوشتن
نمیدن چه برسه بری تو کوچه داد بزنی آزادی…..
نمیدونم با ADSL مشکل بلاگ نوشتن ما حله یا واسه دوکلام حرف زدن
باید کشورمون رو بیخیال شیم….این جا اگه بخوای دینتو عوض کنی باید
اول بری بمیری بعد هر غلطی دلت خواست می تونی کنی….
اصولا اینجا جهنمی که بهشت رفتن توش زوریه….
اصولا اینجا اول باید بری بمیری بعد میشنون چی میگی…
داشتم این روزا کتاب “زندگی به روایت بودا ” رو می خوندم
واسه من که عالی بود…
تا…
آوریل 28, 2008وقتی نوشتم تا…یاد داستان شکلات افتادم که آخرش میگه دوستیمون تا نداره…
مسلما دوستی من با نت و اتاق کوچک تا نداره اما به دلیل فشردگی کارها فعلا نمی تونم به اتاق کوچک و عزیزم سر بزنم…
اما در اتاق رو کلید نمی کنم تا مهمونای خوبم پشت در نمونن…
فعلا خداحافظ تا…..
گل بر گستره ی ماه
آوریل 27, 2008…..گل که بر گستره ی ماه قدم بردارد اوست.
و خداحافظی اش
آنچنان چلچله سانست که من می خواهم
دائما باز بگوید که : خداحافظ اما نرود.
و سخن گفتن او مثل اسطوره ی یک جنگل شیشه ست
که بر سطحش
بلبل از حیرت دیوانه شده لال شده ست.
رضا براهنی
میان ماندن و رفتن…
آوریل 27, 2008میان ماندن ورفتن حکایتی کردیم
که آشکارا در پرده ی کنایت رفت.
مجال ما همه این تنگمایه بود و دریغ
که مایه خود همه در وجه این حکایت رفت.
احمد شاملو
…….
آوریل 27, 2008آن که می دانست زبان بست
وان که می گفت ندانست….
احمد شاملو