آوریل 27, 2008 با miniroom
داستان ( دومرد در قطار ) :
((مرد اول : آن بسته در وسایل شما چیست ؟
مرد دوم : مک گافین
اولی : مک گافین چی هست ؟
دومی : دستگاهی است برای به تله انداختن شیر ها در کوهستان های اسکاتلند
اولی : اما هیچ شیری در کوهستان های اسکاتلند وجود ندارد
دومی : خب پس هیچ مک گافینی هم وجود ندارد.))
هیچکاک در در توضیح این داستان می گوید : همان طوری که میبینید مک گافین اصلا چیزی نیست اما اگر چیزی نیست پس چیست ؟ مک گافین همان علت نامربوطی است که همه ی کنش ها حول آن می چرخد و در هنر نمایش انگیزه است که گردش نقش ها و سیلان بازی بازیگوشانه را امکان پذیر می کند.واغلب تماشگران توجهی به این ندارند که دقیقا چیست و چه محتوایی دارد و چه بسا در حین بازی بازیگوشانه فراموش شود.
(قسمتی از مقاله ی بازیگوشی در دل تاریخ نوشته ی امیر کیان پور)
حاشیه : به نظر من این مک گافین یعنی همون علت نامربوط کاملا در فرهنگ سیاسی و اجتماعی ایران حکمفرماست.البته در هر حکومت دینی مک گافین همون قوانین دینی هستش که باعث پیشبرد اهداف یه عده ی خاص میشه و همین طور خیلی کارهای دیگه مردم ایران که بی هیچ علت قانع کننده ای انجامشون میدن…
ارسال شده در Uncategorized | 1 نظر »
آوریل 27, 2008 با miniroom
به آنها بگو
خداوند غیر از آنست که تصور می کنند
و به زیردستان خود تلقین می نمایند.
بگو که سگ هایشان از آنها انسان ترند.
و کودکان مردم تهیدست و دربدر
اصیل تر از آن مترسک هایی منحوسی هستند که پس می اندازند….
میخاییل گوتن برونر (شاعر آلمانی)
ارسال شده در Uncategorized | 1 نظر »
آوریل 26, 2008 با miniroom
یا کتاب نمی خونیم یا اگه هم 2 تا خوندیم واسه کسب اطلاعات توریستی یه
که بتونیم اطرافیان رو جذب کنیم اطرافیانی که ازشون متنفریم…
- هنوز تو کف سیگار آلبر کامویی ؟! بابا جونه مادرت بیخیال…
ارسال شده در Uncategorized | بیان دیدگاه »
آوریل 26, 2008 با miniroom
راحت طلبی اصلا بد نیست اما
ما عادت داریم همه چیزو به گند بکشیم….
ارسال شده در Uncategorized | بیان دیدگاه »
آوریل 26, 2008 با miniroom
سکوتم را می شکنم و با نام تو آغاز می کنم
ای ادراک وجود هستیم مستیم راستیم و با یاد تو می آرامم…
من کافر از کفر به عشق پاک تو می هراسم
تک وازه را برایم لطیف کردی در فصل تلخی ها و جدایی ها
و دل این دلناز پر راز را فتح کردی…
فاتح پیروز رویا امروز
چه خوش آهنگ ساز صدا را می نوازی و کودک درونم را
هم فاز(فا)ی صدایت (می)کنی و گوش های تشنه اش را از
(لا)لایی (دو)حس شعر و شعورت (سی)راب…
چه خوش آهنگ می نوازی ساز شکسته ی قلبم را
بنواز و نوازش کن مرا
می ستایم و ستایش می کنم تورا
وجود تو اثبات دوباره ی خداست برای من برای من بخود آمده
تو هستی پس خدا هست و تمام نیایش من بخاطر یافتن توست
در این کویر گمگشتگی ها و گمنامی ها
آیا این اسب چموش رام تو خواهد شد؟
من کافر از کفر به عشق پاک تو می هراسم…
اردیبهشت 86
ارسال شده در Uncategorized | 3 Comments »
آوریل 26, 2008 با miniroom
مثل قانون مور یا شاید بدتر مثل یه تصاعد هندسی هرسال بی تفاوتی بیشتر میشه….خیلی ترسناک شده.همه مثل هم و به هم دروغ میگیم.همه مثل هم الکی باور می کنیم.جالب اینه که می دونیم و معترف هستیم که داریم به قهقرا می ریم.باهوشیم اما خسته ایم.خستگی روحی داریم که از خستگی جسمی بدتره.حتی به خودمون دروغ می گیم خودمونو می پیچونیم.بنظرم خیلی سهل انگار شدیم حتی در مورد خودمون.
جالبه حتی ارزش های منفی هم نداریم نه خودخواه هستیم نه خودخواه نیستیم.نه مغرور هستیم نه مغرور نیستیم…
خسته ایم بقول یکی از دوستان ما همه سرماخورده ی یک زمستانیم ….
ارسال شده در Uncategorized | بیان دیدگاه »
آوریل 26, 2008 با miniroom
این است عدالت آقای قاضی….دیگر نکنی با اسلام بازی
هیچ منطقی ندارد حتی منطق فازی…
ارسال شده در Uncategorized | 1 نظر »
آوریل 26, 2008 با miniroom
همگی می دانیم پیشرفت اخلاق در شتاب پیشرفت علم عقب مانده
و ما کماکان درگیر یا بهتر است بگوییم اسیر سرگردانی مکرراتی هستیم که جز یاس و بی رمقی ثمره ای ندارند.
منتظریم.منتظر یک سپیده یک خبر یک لحظه ی بدیع اما…می دانیم گذراست پس فقط تکرار می کنیم .
همگی دچار بیماری غریب تنبلی مغزی شده ایم.و خود برای خود قفسی ساخته ایم و درون قفس فریاد میزنیم…
_هی ! کلید در جیبت است..
_هیس! می دانم…اما عادت کرده ام…
ارسال شده در Uncategorized | بیان دیدگاه »
آوریل 26, 2008 با miniroom
دانش جعفری وزیر سابق اقتصاد در مراسم تودیعش که توصیه می کنم حتما حرفاشو بخونین به نکته های جالبی اشاره کرده. یکیش اینه که معاون اقتصادی وبازرسی احمدی(احمقی) نزاد یک دامپزشک است.
البته به نظر بنده ریاست عدالت محور جمهوری کاملا حق دارن چون حتما برای کمک به زایمان گاو تورم کشور نه فقط یکی بلکه به چندین دامپزشک نیازه….
ارسال شده در Uncategorized | 2 Comments »
آوریل 26, 2008 با miniroom
فرامرز اصلانی خواننده ای که من مطمئنم اکثریتمون دوست داریمش و بخصوص ترانه ی( اگه یه روز بری سفر…) رو بلدیم.
یاد دوران نوجوونیم میافتم وقتی که این ترانه رو گوش می کنم.شنیدم اصلانی می خواست بیاد ایران حالا نمی دونم تا چه حد خبرصحت داره !
حتما حسابی یاد ایامی شدین….D:
الان هم دارم اینو می شنوم :
روزهای بهانه و تشویش روزگار ترانه و اندوه
روزهای بلند و بی فرجام از فغان نگفته ها ام بود….
…..روزگار دروغ و صد رنگی پوچ و خالی ز دل سپردن ها
روزگار پلید و دزخیمی بر سر دار یار بردن ها
روزگار هلاک بلبل ها جغد ها را به شاخه ها دیدن….
ارسال شده در Uncategorized | 1 نظر »