سازش مپسندید

ژانویه 28, 2010

می دونیم که سیمین بهبهانی بزرگوار ابداع کننده ی بسیاری از وزن های جدید شعر هستند بهرحال مقصود من از نوشتن این پست توضیح این حقیقت نیست که البته اگر وقت شد حتما روزی

درباره ی این مهم بیشتر خواهم نوشت چون این بانوی بزرگوار حق زیادی به گردن شعر و ادب ایران زمین دارن.بعد مدت ها داشتم مجموعه ی غزل های سال 1352-1360  ایشون رو

می خوندم  که کتابی هست به نام (خطی ز سرعت و از آتش).مطلبی که برام جالب بود اینه که وقتی به اشعار دفتر دوم این کتاب برمیخوریم کاملا احساس می شه تاریخ در حال تکراره.

این اشعار درروزهای پاییز و زمستان 57 نوشته شده برای زندانیان سیاسی برای جمعه سیاه  برای اعتصاب مطبوعات برای شهید شدن استاد نجات الهی  برای روز هایی پر از استرس و آشفتگی…دقیقا چیزی که ما این روزها تو ایران لمس می کنیم…حتی جالب تو پاورقی یکی از غزل ها سیمین میگه شایع بود که برای تحویل جنازه ی شهیدان مبلغی بابت گلوله های سربی غرامت طلب می کنند( دقیقا شبیه قضیه شهادت ندا) و تو اون بیت شعر سیمین میگه : آن سرب برادر کش را    گویند که تاوان باید….

امیدوارم خون ندا ها و صبر همه زندانیا بیهوده تباه نشه…( ای راه شرف پیموده   با پای به خون آلوده   بدخواه تو بند افزوده   همراه تو پند آمخته)

بهر حال یک غزل از این مجموعه پیدا کردم که به حال و هوای این روزا میاد روزایی که همه نگران این هستند که سازشی صورت بگیره بین مخالفین و این حاکم های قاتل …

اسم این غزل هست (سازش مپسندید) که البته فقط قسمتی از این غزل رو اینجا می نویسم :

 سازش مپسندید    با هیچ بهانه    کز خون شهیدان رودیست روانه

از ریشه ببرید    آن دست که در باغ  می کند شکوفه  می سوخت جوانه

……ای داد خدارا   بیداد فزون شد  فریاد بر آمد از نای زمانه

سرخ است ازین پس   چون خون جوانان   هر سبزه که روید بر جوی کرانه…..

هر کشته ی گمنام   زان سروقدان را   بر گور نشانید سروی به نشانه

سازش مپسندید بر وعده بخندید   کافتاده به حیلت  دام از پی دانه

تا کعبه ی مقصود   راه دگری هست جولانگه دیو است این راه میانه

25 دیماه 1357

نیک گو و نیک نگر

ژانویه 15, 2010

گاهی نوشتن زیاد هم برای نویسنده و هم خواننده خسته کننده است یادتونه بچه که بودیم همیشه کتابای مصور رو بیشتر دوست داشتیم ؟ واسه همین تصمیم گرفتم پست امروز رو به کاریکاتور اختصاص بدم. با آثار وحید نیک گو از زمانی که تومجله ی طنز و کاریکاتور(به سردبیری استاد جواد علیزاده) چاپ می شد آشنا هستم .یادش بخیر حدود دوازده سیزده سال پیش وقتی طنز و کاریکاتور میخریدم  چقدر طنز4 بعدی استاد علیزاده رو دوست داشتم چه مصاحبه های می کرد سوشیانس شجاعی فرد سوالاشون هم کاریکاتوری بود و افکار رو به چالش می کشید مثلا چرا زمین گرده؟ مسابقه درک کاریکاتور چه جالب بود یا مقاله های جواد علیزاده درباره ی موسیقی و آهنگ …علاقشون به بیتلز…

کمیک استریپ های علی درخشی و کمیک استریپ های اگه اشتباه نکنم آشپزباشی که گاهی وحید نیک گو می کشیدشون… جدا یادش به خیر.

قبلا تو اتاق کوچک از علاقه ی زیادم به کاریکاتور نوشتم پس سخن کوتاه می کنم .2تا از کارتون های وحید نیک گو رو این پایین گذاشتم.به اسم تجاوز عمومی و اعتراف.

بهتون پیشنهاد می کنم حتما وبلاگ نیک گو(هفت) وکمیک استریپ هاشو ببینید و لذت ببرید.قابل توجه عزیزان علاقه مند به سریال Lost(گمشدگان) می تونین  کمیک استریپ با  تلفیق موضوع انتخابات و اوضاع امروزی ایران و موضوع سریال رو ببینبد تا حالا نیک گو 9 قسمتشو کشیده به اسم گم و گورشدگان توش یه جاهایی هم از سوژه سریال فرار از زندان(prison break)هم استفاده کرده..مطمئنم از وبلاگ نیک گو حظ وافی و کافی می برید.راستی قلم زیبایی هم داره نیک گو .نوشته هاشو تو آرشیو ش بخونین حتما.بهتر است بگویم وحید نیک گو هنرمندی است که هم نیک گو است هم نیک نگر….

تجاوز عمومی

تجاوز عمومی 

اعتراف

اعتراف

و باز دوباره تاریخ….

ژانویه 15, 2010

یه کتاب ارزشمند تاریخی رو بر حسب اتفاق دارم می خونم از طرفی مایه مباهات و افتخار می دونم تاریخ کهن سرزمین مادریم را و از طرفی پر غم و خشم میشه وجودم چرا این باید اوضاع مملکتم باشه…با این تاریخ.درسته که میگن ما ایرونی ها حافظه ی تاریخیمون ضعیفه..

 شاید بیشترمون بدونیم که ترجمه ی  سند تاریخی منشور آزادی ملل کورش کبیر در راهروی صحن اصلی سازمان ملل به همراه کتیبه ای نمادین از این منشور قرار دارد و همچنین از سوی سازمان ملل روز 29 اکتبر روز جهانی کورش کبیر (سایرس دی) نامگذاری شده است.

اما آیا می دونیم که در زمان داریوش سرزمین ایران آنقدر وسیع بود که اگر خورشید از سمتی از آن درحال غروب بود در گوشه ی دیگر از این سرزمین پهناور طلوع می کرد .به همین خاطر مورخان دوره باستان ایران را (سرزمین بی غروب) یعنی سرزمینی که آفتاب هرگز در آن غروب نمی کند لقب داده بودند…و آیا میدونیم داریوش به چه شیوه ای  براین سرزمین حکومت می کرد ؟ (تقسیم کشور به  30ایالت  (ساتراپی)) و ارتباط این ایالت ها به وسیله شاهراه ها واز طریق چاپار و پستخانه انجام می شد…..

در نتیجه داریوش بنیانگذار پست در جهان شناخته شده است و این جمله بر سر در اداره ی پست شهر نیویورک خودنمایی می کند : » داریوش بزرگ می گوید : باد و باران و روز و شب نباید در گردش دایمی این دستگاه وقفه ای پدید آورد.»

 افسوس و حسرتا ….چی بودیم و چی شدیم…با خواندن تاریخ ایران زمین از جایگاه امروزمان شرمسار می شویم…نمیدونم چرا یاد  فیلم حنا مخملباف افتادم «بودا از شرم فرو ریخت»

کجایید سرداران ایرانی….

ژانویه 15, 2010

با این نام ها چقدر آشناییم ؟ آیا می دانیم چه هدفی داشتند ؟ و چه کارهایی کردند ؟

  ابومسلم سردار خراسان (از نوادگان بزرگمهر وزیر نامدار انوشیروان دادگر)

سپهبد فیروز(سندباد).استادیس.اسحاق ترک.هاشم بن حکیم(المقنع)

پاپک(بابک)خرمدین سردار آذربایجان

مازیار سردار طبرستان

یعقوب لیث صفاری سردار سیستان

تمام این سرداران برای استقلال کهن سرزمین ایران در زمان خلفای تازی(عرب) اموی وعباسی قیام کردند  و کشته شدند…

بیشتر سعی می کنم از ایشان و هدف هایشان بنویسم.

 بهرام چوبین یا رستم فرخ زاد را می شناسینم؟ آیا می دانیم چگونه درفش کاویانی بعد از سلسله ساسانی به دست تازیان(اعراب)  افتاد ؟؟

  کتاب دو قرن سکوت دکترزرین کوب (روانش شاد) رو می خوام شروع کنم به دوباره خوندن…

وقتی رفتار و نحوه ی حکومت امویان و عباسیان رو می خونیم برامون آشناست….تکرار تاریخ رو لمس می کنیم… بیداد می کند این روزها این همه ظلم و دروغ در بستری از دین…به مانند روزگارحکومت خلفای تازی بر این سرزمین….

 کجایید سرداران ایرانی …کجایید….

داستان کشته شدن بابک خرمدین بسیار تامل برانگیز است :» معتصم(خلیفه ی عباسی) به جلاد خود دستور می دهد تا دست بابک را ببرند وقتی یک دست بابک را بریدند او با دست دیگرش خون دست بریده اش را به صورتش مالید.معتصم پرسید : این کار را به چه دلیل انجام دادی ؟ بابک گفت : وقتی خون از بدن انسان می رود چهره ی او زرد می شود .من روی خود را با خون سرخ کردم تا نگویند چهره اش از ترس زرد شده است. »

درود بر روح پاک همه آزادیخواهان ….

خوش ساخت

ژانویه 7, 2010

  دیشب بعد مدت ها یه فیلم خوب دیدم زیاد جدید نبود محصول 2003 اما خیلی خوش ساخت بود البته معلومه از کارگردانی مثل آلن پارکر بعید نیست ساختن چنین فیلمی.

نکته جالبش اینه که تهیه کننده اش هم نیکلاس کیج بهمراه پارکر بود.فیلم هر بیبنده ای رو با هر ذائقه ای راضی میکنه هرذائقه ای .اسمش (زندگی دیوید گیل) .بازی کوین اسپیسی با همون خونسردی همیشگی عالی بود و کیت وینسلت در نقش یه ژورنالیست بازی خوبی ارائه کرده بغیر بعضی صحنه ها که زیادی غلو کرده و خونسردی یه خبرنگارونداره.فکر می کنم کیت زیادی قیافش واسه خبرنگار بودن معصومه.البته جناب پارکر خودشون استادن .  کیت  که گفتم یادم اومد که بگم (the reader) رو حتما ببینین کیت کولاک کرده توش.فیلمنامه ی بی نظیری هم داره.

ضمیمه

ژانویه 6, 2010

شاید شما هم مثل من این روزا با توجه به این بگیر و ببند ها حال و حوصله ای واسه روزنامه خوندن نداشته باشین
اما خوب بهتون پیشنهاد می کنم که ویژه نامه آخر هفته ی اعتماد رو از دست ندین بسیار پربار خوندنی هستش.

سوسن شریعتی در بخشی از مصاحبه با ارشاد علیجانی در ویژه نامه ی اخر هفته اعتماد پنج شنبه سوم دی در صفحه فرهنگ ایرانی :

پولتیک زمانی سر می زند که انسان مدرن هم از جایی دیگر نومید می شود و هم از فردایی بهتر. مقصود اینکه خود را مجبور می بیند که دنیای خویش را با تمامی کمی ها و کاستی ها و زشتی ها با تکیه بر امکان و اقتدار هم نوعانش و بی توقع یا امید به یک قدرت استعلایی خارج از خود سازمان دهد و به این معنا تازه از این زمان است که امید جای خود را به اراده می دهد اراده ای معطوف به تغییری که خود مراحل تحققش را تعیین می کند و راه های رسیدن به آن را نیز شناسایی می کند تا کمبودی را مرتفع سازد.به جای آنکه امیدوار به رفع کمبود باشد برای رفع آن کمبود اقدام می کند پولتیک(سیاست) متولد می شود….

همچنین دربخش دیگری از حرفاش می گوید : … من هزاران هزار امیدوار به نشان می دهم که دست روی دست گذاشتن تا دنیا خودش درست شود چون نمی دانند چه می خواهند.فقط می خواهند درست شود.در طول تاریخ امیدواران زیادی داشتیم که هیچ کاری از انها سر نزده ودر عین حال ناامیدان زیادی وجود داشته اند که دست به کارهای زیادی زدند…

لورکا

ژانویه 6, 2010

 فرياد در باد به جا مي گذارد سايه اي از سرو.

(بگذاريد مرا با اشک هايم در اين دشت.)

 گسست همه چيز در جهان از هم چيزي نمانده جز سکوت.

(بگذاريد مرا با اشک هايم در اين دشت.)

کناره ي آسمان بي نور را دندان مي زند شعله هاي مشعل.

(گفتم شما را که تنهايم بگذاريد با اشک هايم در اين دشت.)

                                           (( فدريکو گارسيا لورکا ))

ضميمه : قسمت کوچکي از پرسش و پاسخ بين لورکا و( باگاريا) دوست کاريکاتوریست اش…

 لورکا : مي تواني به من بگويي چرا تمام سياستمداراني که تو کاريکاتورشان را مي کشی چهره ی قورباغه دارند ؟

 باگاریا : چون اغلبشان در باتلاق زندگی می کنند.

برای کسی که با من زیست…

دسامبر 22, 2009

   می دانم هنوز دنبال قانونی برای بهتر زیستن می گردی و شاید هنوز از بی منطقی این روزگار دلگرفته و خسته ای ….

  برای تو می نویسم می دانم  که می خوانی به یاد سال گذشته که پر از خاطرات تنهایی مان بود.من کنارت هستم نترس به پیش برو چونان همیشه…

 جاری باش حتی اگر حس میکنی سخت است رود بودن در این میان این همه مرداب.. جاری باش ای مهربان خسته….

 برقص در این بی آهنگی با ترنم صدای سکوتت…

 بیاد تمام ترانه های که باهم شنیدیم و باهم زیستیم وباهم خندیدیم  …نترس به یاد بهار امسال بهاری باش و پر امید…..

معجزه ی خاموش رو یادته چقدر باهم خوندیم و دلشنود کردیم…

هیسسس گوش کن آواز پری ها را می شنوی دلتنگم ؟ تصویر یک رویا را می بینی ای هم درد؟…

برای تو نوشتم تویی که 1سال با من زیستی و مرا ببخش اگر اکنون کنارت نیستم….لعنت بر جبر لعنتی لعنت…

بیا باز بخوانیم : …ای معجزه خاموش یک حادثه روشن شو یک لحظه فقط یک آه…همجنس شکفتن شو…

بی باک

دسامبر 10, 2009

  حس شعرم نمی آید گویی بلبل دلم لال شده …..

 بلبل لال به چه کار می آید ؟!

هنرم بی یار زیستن است…چه بیهوده هنری و چه پر درد زیستنی…

هنرم بی یار خفتن است ….چه بیهوده هنری و چه پوچ خفتنی….

درسته که بی هنر شدم بی خواب و بی یار و بی دیار شدم اما بی باک هم هستم از هیچی نمی ترسم …نه از بی خوابی

نه از بی یاری نه از بی هنری نه از بی دیاری….من بلبل لال بی با ک ام….آواز نمی توانم بخوانم اما باکی از پرواز ندارم….

من بلبلی بی باکم نه بلبلی بی بال….

همسایه جدید

دسامبر 10, 2009

از وقتی رفته ای همسایه ی جدیدی جایت آمده …

تقریبا با همه ی اهالی کوچه زود صمیمی شده…فامیلیش( تدریجی)است.

  گهگاه که بهم برمی خوریم با صدایی آهنگین و جذاب میگه : بفرما یک فنجون  چای تازه دم همسایه….

 و منم با چشمکی از روی سردی نه دوستی دعوتشو رد می کنم وبا تلخندی می گم : حالا وقت زیاده همسایه…

  اما این بار دستمو می گیره و میگه : نترس نمک نداره رفیق…

 و منم برای اولین بار دعوتشو پذیرفتم نه شایدم دستمو کشیدم و به تندی دور شدم….

تو کوچه فریاد می زدم : ما نمک پرورده ایم رفیق…..

نمی دانم خواب می بینم یا شاید آرزو می کردم خواب بودم قدرت تفکیک ندارم چیزی میان این دو….

امروز روی قسمت اسامی همسایه ها رو اف اف  یه اسم جدید به جای اسم تو جلب توجه می کرد:

 (  مرگ تدریجی )

 چه اسم خاصی داره همسایه جدیدم  نه؟ مث اسم خودت : دوران عاشقی….